جویای حالش

هر شب که فرصت می کنم جویای حالش می شوم

از خویش بی خود گشته و مست خیالش می شوم

در آسمان آرزو هر دم صدایش می زنم

چشمم چو بر رویش فِتَد محو جمالش می شوم

در هر شب تاریک من, بدر است ماه صورتش

از شرم این دیدار تو من هم هلالش می شوم

جاریست اشک از دیدگان, هر آن که یادش می کنم

مقبول درگاهش شوم اشک زلالش می شوم

سرگشته و حیران شدم دلتنگ و بی ایمان شدم

گویم به هر شیدا دلی خط است و خالش می شوم

جویای حالش می شوم مست از خیالش می شوم

با این دل سوداییم رنج و ملالش می شوم

تاریکی و ظلمت گذشت, خورشید از نو سر کشید

انگار خواب است اینکه من, غرق وصالش می شوم



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:









تاريخ : پنج شنبه 28 دی 1391برچسب:,
ارسال توسط شهاب